باران من

زندگي سوت ميزد و  راه  خود را ميرفت 

تا تو آمدي!!!

 ايستاد وکلاه از سر برداشت.....

از چشمهايم پريد كه دوستت دارم و

 زمان سکته کرد

حالا زندگي به راه خودش ميرود

و زني به راه برگشتن تو خيره ميشود

 خيره خيره 

اين را ابرها هم فهميده اند

امسال سال  باران  است

/ 9 نظر / 15 بازدید
teshneh

سلام . نمی دونم چرا يه حس مرابه اينجاکشاند . امروز درهيچ وبلاگی کامنت ننوشتم اما اين شعرزيبا ...وای که چقدرزيباست امسال سال اشکه بازهم باران .........

arash

سالهاست که بشر سالی بجز سال باران نديده

ياس هاى آرام

از چشمهايم پريد که دوستت دارم ... سلام ... تصوير زيبايی بود ... شاد باشيد

لوقا

تو نيز زيبا می نويسی

afshin

چه خوشگل بود خودت گفتی؟

sama

چقدر لطيف و زيبا بود.

لوقا

درست اين ابرهاهم فهميده اندامسال سال باران است اما آسمان ديدهگانم همواره گريان است گفتم دگر نمی خورم بمن نمی سازد کافيست قدری بخورم و يک دنيا گريه کنم دوست من نفس بکش صدايت آشناست ...

داش حامد

زيبا بود.از وبلاگت خوشم اومده.به ما سر بزن اگه می خوای لينکت کنم.

Sumir

اينو همون روزيم خوندم. خيلی ازش خوشم اومد. خيلی.