خستگی بی صدا لای تمام ملحفه ها خزید

زندگی بی رنگ و رو

گلی بی گلدان

وای گلها وای گلها

دستهای من

ناامید و دوباره چشم هایم بارانی

یادت نرود قرارمان

ایستگاه مترو

جلوی در ورودی

/ 6 نظر / 18 بازدید
رضا

دورود بيکران نثار هم‌استانی عزيز در ديار سرسبز گرين. سروده‌ات احساسی بود اما ... شعر سپید گر چه از خيال و سرشت معنوی آدمی نشات می‌گيرد اما بايد واقعيات را هم مد نظر داشته باشد. شما ميتوانستی از زيبايی ديارت بسارايی تا از متروی تهران! به هر حال آينده‌ای روشن در صورت پشتکار در اين زمينه در انتظار شماست. آرزوی موفقيت شما و همه‌ی لرستانيان را دارم. بدرود

باران

تو فقط وقتی غمگینی میای مینویسی یا همیشه اینجوری غمگینی؟

اشنا

سلام عزيزم وای از اين قرارها و بيقراری اين ديدارها

اشنا

چقذر زيبا حست رو تو پس اين جملات جاميدی و چقدر زيبا ادم رو تو احساست غرق می کنی.

باران

دیشب یه خواب بد ازت دیدم. نگرانتم خبری از خوشبختی ات بهم بده. هیچ شماره ای ازت ندارم.

نغمه

من که یادم رفته است تو چطور؟