به جز سلام

مثل صدای همين ساز بود

آهنگ آمدنت، خراميدنت

و چشم هايت که شور ميزد

نوای عجيی است

شنيدن يک بوسه کوچک از لبهای  تو

و غرق شدن در قهوه چشمانت که خواب از من می گيرد و مستی می بخشد

چيزی بگو

تا من و اين لحظه با تو اين جای جهان همين جا به يادگار بمانيم............

((يک شب خوب بهاری برای تو که خدای اين لحظه ای! عاشقم

/ 2 نظر / 12 بازدید
طبیعتمرد

اااه؟ ( به کسر الف!) تابلو بود اومدنم؟ سعی کردم بی صدا بيام!!!!!(:دی) به هر حال اون خاطره که منتظرش بودی ، آماده است. سر بزن. سبز باشی.....

Mohsen

با یادگار بهار تا نشانه های پاييز، که ماندگار نشد