بايد بروم

ز آب خرد ماهی خرد خيزد
نهنگ آن به که از دريا گريزد!!!
اين آرزوی بزرگی بود اما امروز فهميدم بايد برم اينجا که من ايستاده ام جای من نيست.........
ديگه حرفی ندارم هيچيم نمی گم تمام !گوشی رو بذار

/ 3 نظر / 12 بازدید
saboor

سلام.دوست عزيز.بازم اومدم.برات آرزوی موفقيت ميکنم.وبلاگ قشنگی داری با مطالب با حال.به خونه ما هم سر بزن و نظرت رو هم برامون بنويس.که خيلی خوشحال ميشيم.اگه اومدی به ديدنيها هم يه سری بزن.در پناه مهر

yas

از ماهيان کوچک اين جويبار هرگز نهنگ زاده نخواهد شد من خردی عظيم خود را ميدانم و میپذيرم .. ولی وقتی پنجه انداختن ريگی خواب هزار ساله مردابی را می آشوبد اين مشت خشم بر جدار دلم بيهوده نيست که ميکوبد .